
من زهجر غم تو رو بکجا بنمایم
که غمت کشت مرا دلبر روح آسایم
زجهان بهر چه خشنود شوم آخر یار
که نباشد بر تو هیچ زمانی جایم
غم تو تازه غمم بود نداستم و لیک
بی تو مجنون شده ام کی ره عاشق پایم
تو به هر جا و مقامی برسی وقت دگر
عاشق روی توام زین سبب است بینایم
***************