تبليغاتX
سعادت
سعادت
امام رضا علیه السّلام:عبادت، زیادی نماز و روزه نیست بلکه عبادت حقیقی تفکر در امر خداوند عز و جل است
شیر به جای پول

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دست فروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي به دست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقي مانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبايي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود، به جاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: «چقدر بايد به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازايي ندارد.» پسرك گفت: «پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم». سال ها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او عاجز شدند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصان نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اتاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت. سپس به اتاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چيزي نوشت. آن را درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال کرد. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است!



ارسال شده در: پنجشنبه یکم اسفند 1387 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
دهه فجر بر فجر آفرینان مبارکباد

  امروز دوازدهم بهمن ماه سال ۸۷ است و ۳۰ سال از انقلاب اسلامی ایران میگذرد . از هفدهم تا 22 بهمن سال 57، ایران یکی از دوره های استثنایی تاریخ سیاسی جهان را گذرانید. در این ایام، دو دولت در یک مرکز و بدون هیچ گونه مرزبندی مواجه بودند. دولتی که پشتوانه و عامل مشروعیت خود را از دست داده و از قدرت نظامی محروم گشته و با انقلابی عظیم روبرو بود. و دولتی دیگر متکی به رهبری انقلاب . توده های میلیونی مردم که به جای قدرت نظامی، تنها به ارتش مردم وابستگی داشت.این انقلاب بی شک یکی از بزرگترین و بی نظیرترین انقلابها در طول تاریخ بشری به شمار می آید. نام امام خميني(ره)‌ آنچنان با انقلاب اسلامي ايران گره خورده است كه در بسياري از نقاط جهان، امام خميني را با انقلاب ايران و انقلاب ايران را با نام امام خميني(ره)‌ مي‌شناسند. بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حركتي عظيم را كه از سال 42 به خروش درآمده بود، در مدت زماني نزديك به 25 سال رهبري كرد تا در سال 57، نظامي براساس خدامحوري و معنويت و مردم‌سالاري بنا نهاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، كشورهاي سلطه‌طلب بويژه آمريكا كه يكي از پايگاه‌هاي اصلي خود در خاورميانه را از دست داده بودند، تلاش كردند با شيوه‌هاي مختلف از جمله جنگ، بلوكه كردن دارايي‌ها و اعمال انواع تحريم‌هاي سياسي و اقتصادي، ادامه حيات را براي نظام تازه‌تاسيس جمهوري اسلامي غيرممكن سازند. اما رهبري عالمانه امام خميني و پيوند ناگسستني مردم با ايشان، انقلاب را از تمامي اين فراز و نشيب‌ها با موفقيت عبور داد. دوران رهبري امام خميني(ره)‌ و حوادث مختلفي كه در اين زمان با هدايت‌هاي ايشان پشت سر گذاشته شد، گواه روشني براي انديشه‌هاي زوال‌ناپذير بنيانگذار جمهوري اسلامي هستند. امروز با گذشت 3‌دهه از عمر انقلاب اسلامي و استمرار فشارهاي كشورهاي غربي عليه ايران، ضروري است تا با اجتهاد در انديشه‌ها، نظرات و صحبت‌هاي حضرت امام(ره)‌ در حوزه‌هاي مختلف، شرايط را براي استفاده نسل‌هاي آينده از اين منبع غني فراهم نمائیم.



ارسال شده در: شنبه دوازدهم بهمن 1387 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
سه درس برای زندگی
 
 
 

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند . آنها در میان زوج های جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان ، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید ، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت . غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد . با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست .
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد .
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد .
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید . همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیـر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند .
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش . مرد جوانی از جای خود بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد . اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم .
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد ، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایـش نمی زند .
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم .»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت : « می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
پیرزن جواب داد : بفرمایید.
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: منتظر دندان هــــــا !

------------------------------------------

صاحب مغازه 

صاحب مغازه ای بالای در مغازه اش زده بود توله سگ برای فروش.
پسرک ریز نقشی آمد و زیر تابلو ایستاد و پرسید توله سگ را چند می فروشید؟
صاحب مغازه جواب داد: از30 تا 50دلار.
پسرک جیب هایش را گشت و مشتی پول خرد بیرون آورد و گفتمن دو دلار سی و هفت سنت دارم. میتوانم لااقل آنها را ببینم؟
صاحب مغازه لبخندی زد و سوتش را به صدا در آورد و توله سگ کوچولویی که پایش لنگ بود،از داخل لانه اش بیرون آمد.پسر پرسیدچه اتفاقی برای این سگ کوچولو افتاده؟
صاحب مغازه گفت :دامپزشک او را معاینه کرده و گفته که مشکل مادر زادی دارد و برای همیشه لنگ خواهد بود.
پسرک با هیجان گفت :من این سگ را می خواهم.
صاحب مغازه گفت :اگر این سگ را می خواهی،لازم نیست پول بدهی.من آن را مجانی به تو می دهم.
پسر عصبانی شد.در چشمهای صاحب مغازه خیره شد،انگشتش را به طرف او گرفت وبا لحنی تهدید آمیز گفت :نمی خواهم آن را مجانی به من بدهید.آن توله سگ هم به اندازه بقیه سگها می ارزد.من پولش را کامل می دهم.الآن دو دلار و سی و هفت سنت دارم.بقیه اش را وقتی پول تو جیبی ام را گرفتم،می دهم.
صاحب مغازه بار دیگر گفت : اما لازم نیست این سگ را بخری.او نمی تواند دنبال تو بدود،بپرد و بازی کند.
پسرک جلو آمد،شلوارش را بالا زد و آن را به صاحب مغازه نشان داد،میله فلزی بزرگی به پای چپ او بسته بودند.بعد به صاحب مغازه نگاه کرد و با لحنی معصومانه گفت : خود من هم نمی توانم بدوم و بازی کنم.این سگ کوچولو به کسی نیاز دارد که درد او را بفهمد.

---------------------------------------------

قهرمان مشهور

رابرت داوینسن زو قهرمان مشهور ورزش گلف آراژانتین زمانی که در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود. در پایان مراسم زنی بسوی او دوید و با تضرع و التماس از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد زن گفت که او هیچ هزینه ای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند او می میرد قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید .
هفته ها بعد یکی ار مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت که ای رابرت ساده لوح خبرهای تازه برایت دارم آن زنی که از تو پول خواسته بود اصلا بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده و او تو را فریب داده دوست من.
رابرت با خوشحالی جواب داد : خدا را شکر پس هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است این بسیار عالیست.

 



ارسال شده در: جمعه هفتم تیر 1387 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
تورم چگونه پدیده ایست
 

تورم از نظر علم اقتصاد به معنی افزایش بی رویه و مداوم سطح قیمت‌ها و نابرابری عرضه و تقاضای كل جامعه- فزونی تقاضا بر عرضه- است.علت اصلی تورّم،هماهنگ نبودن افزايش پول در جامعه با افزايش توليد است. به عبارت ديگر، تورّْم تناسب نداشتن حجم پول در گردش با عرضه خدمات و كالاهاست.هر چه ميزان تورم بيشتر باشد،قدرت خريد پول كمتر است.

تورم يكي از موضوعات مهم در كشور ماست. همانگونه كه مي‌دانيد در ايران درصد تورم در سالهاي اخير بسيار زياد بوده است به طوري که قيمت‌ها در هر سال بسيار افزايش يافته و قدرت خريد مردم كم شده و مردم بخاطر بروز این پدیده اقتصادی با مشکلات بسیار زیادی مواجه شده اند.

بنظر شما عزیز همراه .

۱. تورم چه تاثیری بر نظام کل کشور دارد؟

۲. راههای مبارزه با تورم چیست ؟



ارسال شده در: جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
چشمک
یکی از دوستانم تعریف میکردکه سال آخر دبيرستان بودم وخيلي آدم خجالتي تا به اون سن كه رسيده بودم نتوسته بودم دوستي براي خودم پيدا كنم ولي اين اواخر تو راه مدرسه يه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسيري كه من ميرفتم عبور مي كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتي هم بود باهم بودند ولي خودش دختر زيبایي بود ، جالب اينكه تا به من ميرسيدند دوست اون دختره محل نمي گذاشت ولي خودش به من چشمك ميزد من اوايل بي تفاوت بودم ولي بعدا'' ديدم نميشه بي تفاوت بودآخه چشمك زدن كار هر روزش شده بود . اين اوخر گاهي وقت ها هم ميخنديد من كه تا اون روز آدم خجالتي بودم داشتم كم كم پر رو ميشدم و دنبال موقعيتي بودم تا طرح دوستي بريزم يه روز گويي كه شانس بهم روكرده باشه اونو تنها ديدم به خودم جرات دادم و گفتم كه هر جوري باشه بايد بهش پيشنهاد دوستي بدم خيلي به هيجان آمده بودم صدام رو صاف كردم و گفتم خانم افتخار آشنايي ميديد محل نذاشت من شوكه شدم ولي خودمو نباختم دوباره گفتم ميتونم باهاتون دوست بشم برگشت و باخشم بهم نگاه كرد بهش گفتم (البته باترس) مگه خودتون هر روز بمن چشمك نميزديد؟ مگه چراغ سبز بهم نشون نداديد اومد بسمتم و محكم خوابوند در گوشم و با صداي لرزون ولي با فرياد گفت : ديوونه من مريض ام پلكم خودبخود ميپره حاليته يا بازم بگم.



ارسال شده در: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
استاد دانشگاه و اخذ وجه نقد به جای تاخیر
اخیرا یکی از اساتید دانشگاه آزاد که پروازی است در ازای تاخیر ورود دانشجویان به کلاس درس اقدام به دریافت وجه نقد (بعنوان جریمه ) مینماید . بدین شکل که در ازای اولین تاخیر 5000 ریال و در ازای دومین تاخیر 10000 ریال اخذ و در جلوی دانشجویان به جیب مبارک واریز مینماید و تذکر میدهد که اگر برای بار سوم تاخیر کردید واحدی را که با من گرفته اید بروید و حذف کنید . بنظر شما ..........!!!!!!!!!!!!

ارسال شده در: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 :: :: توسط : حمید . سعادتیان
درباره وبلاگ